تبليغاتX
واحد 106 لشگر امام حسین (ع) اصفهان

واحد 106 لشگر امام حسین (ع) اصفهان
تصاویر رزمندگان ، برنامه جلسات واحد 106 اصفهان ، خاطرات شهدا و نگاهی بر عملیاتهای دفاع مقدس
طبق سنوات سالهای قبل مجلس ذکر حضرت اباعبداله الحسین (ع)در روز اربعین آقا امام حسین (ع) منزل سردار شهید محمد اعرفی مسئول واحد ۱۰۶ لشکر امام حسین (ع) معقد گردید و باتوجه به اطلاع رسانی از طریق پیامک برای دوستان رزمنده  همه رزمندگان در منزل این سردار دلاور شرکت  فرمودند. 

خداوند به همه عزاداران اباعبداله توفیق زیارت حرم آقا را در عتبات عالیات  را انشااله عطا بفرماید. 

[ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ] [ 1:8 ] [ احمد احمدیان ] [ ]
به اطلاع دوستان می رساند جلسه ادوات لشکر امام حسین (ع) روز سه شنبه شب مورخه ۲۹ آذرماه ۱۳۹۰ از نماز مغرب و عشا در محل             مسجد  مهر آباد واقع در خیابان مشتاق قبل از پل غدیر تسکیل می گردد 

لطفا به دوستان رزمنده اطلاع رسانی گردد

یاعلی مدد

[ شنبه بیست و ششم آذر 1390 ] [ 23:23 ] [ احمد احمدیان ] [ ]

عزاداری دوستان رزمنده در محفل هیات رزمندگان اسلام  مورد قبول قرار گیرد انشااله

درشب عاشورا سردار حاج غلام هاشمی فرمانده ادوات و سردار رضایی فرمانده زرهی لشکر مقدس امام حسین علیه السلام به بیان خاطراتی از شب های عاشورا در زمان جنگ پرداختند

[ سه شنبه پانزدهم آذر 1390 ] [ 22:53 ] [ احمد احمدیان ] [ ]
ویژه نامه دفاع مقدسرزمندگان اسلام هنگام راز و نياز با خداوند

غزلهای زیبا برای استفاده دوستان رزمنده و راوی ویژه مناطق

 و اردوی راهیان نور

اشعار را در ادامه مطلب ببینید

ثوابش به روح شهدا 

 


ادامه مطلب
[ شنبه دوازدهم آذر 1390 ] [ 22:41 ] [ احمد احمدیان ] [ ]

شلمچه

بسم الله 

 

شلمچه

نگاه کن پدر این نقشه های ایران است

به من بگو که شلمچه کجای ایران است

شلمچه نیست در این نقشه های جغرافی

نگفته ای تو مگر کربلای ایران است ؟

عجیب اینکه در آن سرزمین خون افشان

پر ازدحام ترین جاده های ایران است

ز بس شهید که از آن بهشت آوردند

گمان کنم گل آب و هوای ایران است

گرفت نقشه ز دستم پدر و ابری گفت :

شلمچه ناحیه ی باصفای ایران است

برای رفتن اگر دل دلیل ما باشد

ز هر طرف بروی ابتدای ایران است

چه چشمه ها که نجوشید روی آن از خون

چه خونبهای گرانی برای ایران است

ز گوشه گوشه ی میهن در آن پلاکی هست

شلمچه نقشه ی جفرافیای ایران است

 پروانه نجاتی

 امروز عصر یه تلفن از بچه های تفحص از شلمچه داشتم شنیدم بچه ها دو تا پیکر در منطقه فاو پیداکردند در حالی که خوشحال شدم اما چون امشب شب شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام است و در محفل هیئت رزمندگان اسلام محبان اهل بیت هستم و حاج مهدی منصوری مداح  از علی اکبر حسین میخونه دلم طاقت نیاورد و هوایی شلمچه شدم این شعر را تقدیم رزمنگان می کنیم  

یاحسین شهید

[ شنبه دوازدهم آذر 1390 ] [ 21:53 ] [ احمد احمدیان ] [ ]
1111111.jpg

 از روزی که در نهر جانمان فرات سوز و علقمه عطش جاری ساخته اند،از شبی که در پیاله دلمان شربت گوارای ولایت ریخته اند،دلمان یک حسینیه پر شور است.
در حسینیه دلمان، مرغهای محبت سینه می زنند و اشکهای یتیم در خرابه چشم، بی قراری می کنند.
سینه ما تکیه ای قدیمی است، سیاهپوش با کتیبه های درد و داغ، که درب آن با کلید « یا حسین » باز می شود و زمین آن با اشک و مژگان، آب و جارو می شود.
ما دلهای شکسته خود را وقف اباعبدالله کرده ایم و اشک خود را نذر کربلا، و این « وقفنامه » به امضای حسین رسیده است.
صبحها وقتی سفره عزا گشوده می شود، دل روحمان گرسنه عاطفه و تشنه عشق می شود. ابتدا چند مشت «آب بیداری » به صورت جان می زنیم تا «خواب غفلت » را بشکنیم.
زیارتنامه را که می بینیم، چشممان آب می افتد و «السلام علیک » را که می شنویم، بوی خوش کربلا به مشام دل می رسد.
توده های بغض، در گلویمان متراکم می گردد و هوای دلمان ابری می شود و آسمان دیدگانمان بارانی!
الا اى محرم! تو به چشم و دل قهرمانان و آزاد مردان كه همواره بر ضد بیداد، قامت كشیدند و در صفحه سرخ تاریخ، زیباترین نقش جاوید را آفریدند، تو آن آشناى كهن یاد و دشمن‏ستیزى كه همواره در یادشانى
سر سفره ذکر مصیبت، قندان دهانمان را پر از حبه قندهای «یا حسین » می کنیم و نمکدان چشممان دانه دانه اشک بر صورتمان می پاشد، به دهان که می رسد، قند و نمک در کاممان می آمیزد و این محلول شور و شیرین با درمان عشق ماست و ما نمک گیر سفره حسین می شویم و این است که تا آخر عمر، دست و دل از حسین بر نمی داریم.
آنگاه، جرعه جرعه زیارت عاشورا می نوشیم و سر سفره توسل، ولایت را لقمه لقمه در دهان کودکانمان می گذاریم.
در این خشکسالی دل و قحطی عشق، نم نم باران اشک، غنیمتی است!
خدایا! ما را به چشمه کربلا تشنه تر کن!
و تو ای محرم!
تو آن كیمیاى دگرگونه‏سازى كه مرگ حیات آفرین را - به نام «شهادت‏» به اكسیر عشقى كه در التهاب سر انگشت ‏سحرآفرینت نهفته است، چو شهدى مصفا و شیرین به كام پذیرندگان مى‏چشانى.
تو آن خشم خونین خلق خدایى كه از حنجر سرخ و پاك شهیدان برون زد.
تو بغض گلوى تمام ستمدیدگانى كه در كربلا ، نیمروزى به یكباره تركید و آن خون دل و دیده روزگار كه با خنجر كینه توز ستم، بر زمین ریخت.
الا اى محرم! تو به چشم و دل قهرمانان و آزاد مردان كه همواره بر ضد بیداد، قامت كشیدند و در صفحه سرخ تاریخ، زیباترین نقش جاوید را آفریدند، تو آن آشناى كهن یاد و دشمن‏ستیزى كه همواره در یادشانى.
الا اى محرم!...

 
[ چهارشنبه نهم آذر 1390 ] [ 21:59 ] [ احمد احمدیان ] [ ]
پنجاهمین محفل انس رزمندگان واحد ۱۰۶ لشکرامام حسین (ع) در روز عید غدیر مورخه ۲۴ آبان ۱۳۹۰ در طلوع آفتاب ساعت ۶ صبح همراه با دعای ندبه در منزل برادر رزمنده حاج آقا کریمیان ( آقابیگی )  برگزار می گردد

انشاله دوستان رزمنده اطلاع رسانی فرمایند

آدرس اصفهان :  سه راه سیمین خیابان ولی عصر بلوار کشاورز خیابان شیدای اصفهانی کوچه شماره ۷ پلاک ۴۱۳ تلفن : ۰۹۱۳۱۲۸۷۱۱۰ 

[ دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 ] [ 20:40 ] [ احمد احمدیان ] [ ]
هنوز از نفسم آه و ناله مي‌جوشد
ز دشت سينه من داغ لاله مي‌جوشد
مگر که لاله نرويد دگر زمستان است
ز فرط داغ، دل من شقايقستان است
کجاست همنفسي تا بگويم از سردرد
که داغ با دل خونينم اين دو روزه چه کرد
کجاست همنفسي تا ز سوز جان گويم
ز آتشي که مرا سوخت استخوان گويم
در ان ديار که هم ناله‌اي نمي‌جويم
غم به چاه گريبان خويش مي‌گويم
بيا تو اي دل من باز همنوايم باش
غريبه‌اند خلايق، تو آشنايم باشد

(بقیه در ادامه مطلب)

.


ادامه مطلب
[ جمعه یکم مهر 1390 ] [ 17:17 ] [ احمد احمدیان ] [ ]

چقدر از تو فاصله گرفته ام، چقدر از تو دور شده ام، و چقدر نافرمانی و پشت به فرامینت کرده ام.

هر بار که در این مسیر، اشتباه میرفتم و از جاده بندگی منحرف میشدم دستم را میگرفتی و به سمت جاده معرفت خودت می کشاندی ... بند ها را از دست و پایم باز و جامه ی کثیف و کهنه را از تنم بیرون میکردی چون تو همیشه مرا میبینی و من...

هر وقت به دنبال دعوت های دروغین شیطان شتافتم تو مرا به میهمانی و ضیافتت دعوت کردی و باطنم را سرشار از رحمت و مغفرتت کردی و برای رهایی از اسارت این جاده بیابانی اسباب بندگی فراهم کردی تا زمین گیر نشوم.

یا غیاث المستغیثین باز هم محتاج گوشه نگاهت هستم تا با بندگی در این ضیافت تحفه ای از رحمت و مغفرت نصیبم کنی...

خداوندا به چشم های سخت و آلوده ام اجازه جاری شدن اشک بده...کاش این اشک ها چشم هایم را بشوید تا فقط آنچه را که تو میخواهی ببیند...کاش این اشک ها می توانست قلب سیاهم را بشوید تا فقط آنچه که تو میخواهی در خود بگنجاند و جایی به غیر از تو در آن نماند...

کمکم کن تا خانه قلبم را با ذکر نام تو آب و جارو کنم و برای همیشه از مسیر گناه مهاجرت کنم...

حلول ماه مبارک رمضان را به همه دوستان تبریک عرض می کنم.

[ سه شنبه یازدهم مرداد 1390 ] [ 12:42 ] [ احمد احمدیان ] [ ]
چهل و هفتمین جلسه واحد 106 لشگرامام حسین (ع)  در تاریخ ۲۰ مرداد ۱۳۹۰ مصادف با ۱۱ ماه مبارک رمضان بصرف افطاری مصادف با ایام خجسته میلاد حضرت امام حسن مجتبی (ع) برگزار می گردد

آدرس : اصفهان خیابان ابن سینا جنب مبل سینا روبروی بیمارستان امین

منزل برادر رزمنده جناب آقای دکتر کلاهی

تلفن : ۰۹۱۳۲۶۷۳۸۹۳

گرامیداشت شهدای عملیات رمضان در سال ۱۳۶۱ و شهدای واحد که در آن عملیات شجاعانه در اطراف کانال ماهی جنگیدند و مظلومانه شهید شدند

[ سه شنبه چهارم مرداد 1390 ] [ 1:18 ] [ احمد احمدیان ] [ ]

ای دل شیدای ما، گرم تمنّای تو

کی شود آخر عیان طلعت زیبای تو

گر چه نهانی ز چشم، دل نبود ناامید

می رسد آخر به هم چشم من و پای تو

نیمه ی شعبان بود روز امید بشر

شادی امروز ما نهضت فردای تو


[ یکشنبه بیست و ششم تیر 1390 ] [ 20:45 ] [ احمد احمدیان ] [ ]
چهل و هفتمین محفل انس رزمندگان واحد ۱۰۶ لشکر امام حسین (علیه السلام ) در پنجشنبه شب مورخه ۱۶ تیرماه ۱۳۹۰

  مصادف با ایام نیمه شعبان تولد حضرت بقیه الله الاعظم (عج) و

گرامیداشت شهدای عملیات رمضان در سال ۱۳۶۰ می باشد .

لذا از همه رزمندگان محترم درخواست میگردد با اطلاع رسانی در تاریخ مذکور از نماز مغرب و عشا در جلسه شرکت فرمایند.

بانی محفل رزمنده گرامی حاج آقا کمالی

آدرس : اصفهان خیابان مدرس خیابان مولوی کوی شهید ابریشمکار پلاک ۷ 

 تلفن : ۰۹۱۳۳۰۸۴۵۲۳

 

[ سه شنبه هفتم تیر 1390 ] [ 2:2 ] [ احمد احمدیان ] [ ]
چهل و ششمین  محفل انس رزمندگان واحد ۱۰۶ لشگر امام حسین (ع) و در سال ۱۳۹۰ اولین جلسه پنجشنبه شب  مورخه ۲۹ اردیبهشت ماه واقع در اصفهان - خیابان مشتاق دوم روبروی پل شهرستان خیابان بازارچه بعد از تاکسی تلفنی کوچه نوروز جنب مسجد حسینیه شهرستان بعد از نماز مغرب و عشا همراه با  قرائت زیارت عاشورا - خاطره گویی رزمندگان و پخش کلیپ از دوران دفاع مقدس و اردوی راهیان نور رزمندگان واحد ۱۰۶ می باشد. در این محفل یکی از فرماندهان دوران دفاع مقدس ایراد سخن می نمایند که موضوع صحبت پیرامون عملیات بیت المقدس  خواهد بود.

میزبان : برادر رزمنده حاج آقا مسعود حبیبی

لطفا به دوستان عزیز رزمنده اطلاع رسانی گردد. 

[ چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390 ] [ 0:32 ] [ احمد احمدیان ] [ ]

 

[ سه شنبه ششم اردیبهشت 1390 ] [ 23:36 ] [ احمد احمدیان ] [ ]
 

 

روز ۱۵ فروردین برای من روز سختی بود .از نزدیک شاهد آمدن شهدایی بودم که تا دیروز در کنار هم میجنگیدیم وامروز شاهد تشیع غریبانه اونا بودم .

شاید خیلی از وقتها وقتی به مادرانشون میرسیدم خودمو مخفی می کردم چون میدونستم اولین سوالی که ازم میکنند اینه که از بچه امون چه خبر !!!!!

این سالها وقتی جنوب می آمدم برای اردوی راهیان بهم سرمی زدند و می گفتند از بچه امون چه خبر !

آری  دلمو شلمچه جا گذاشتم و اومدم !! شلمچه ای که وقتی وارد میشی هنوز که هنوزه بوی بارووت و خون را حس می کنی ولی انگار کسی این بو را حس نمیکنه و اون وقته که می بینی همه به هم   می گویند بابا طرف موجیه !!ولش کن بذارتوحال خود سیر کنه هنوز تو حال و هوای ۶۱ می گرده ومن گوشه ای میشینم و میگم.

آه آّه از شیوه شیادها     لاله ها را می برند از یادها

کوچه های حجله پوش شهر کو      آنهمه جوش و خروش شهر کو

دیده ام در موجی از باروت وخون     درسماع عاشقان رقص جنون

دیده ام پروازها بی بال وپر      دیده ام عباسها بی دست وسر

دیده ام سروی که در خون پا گرفت     اوفتاد از پا و سربالا گرفت

عاشقان رفتند واینک بعدجنگ        کوچه ها پرگشته از بوی فرنگ!

(منتظرنظرخواهی شماهستیم یاعلی مدد.)       

[ چهارشنبه هفدهم فروردین 1390 ] [ 23:38 ] [ احمد احمدیان ] [ ]
سالروز شهادت حسین خرازی، مهدی باکری، حاج ابراهیم همت و... و سالگرد عملیات های غرور آفرینی چون خیبر، کربلای 7، بدر، ظفر7، بیت المقدس 3، والفجر 10 و... که همگی در این ماه اتفاق افتاده، شاهدی بر این مدعاست.

بر این اساس و به مناسبت هفدهم اسفند ماه سالروز شهادت محمدابراهيم همت فرمانده رشيد و دلاور لشكر 27 محمد رسوال الله، خاطراتي از اين شهيد بزرگوار تقديم مي شود، به این امید که ذخیره ای باشد برای روزی که دستهایمان خالی است:



    
ادامه مطلب
[ پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389 ] [ 11:6 ] [ احمد احمدیان ] [ ]
روایتگری 8 سال دفاع مقدس
 
ردیف

عنوان

حجم
(KB)

زمان
1 انتظار، جنگ نرم، شهادت - 1 (حاج حسین یکتا - جدید) 6,098 0:25:57
2 انتظار، جنگ نرم، شهادت - 2 (حاج حسین یکتا - جدید) 5,362 0:22:48
3 جنگ نرم و افسران جوان (حاج حسین یکتا - جدید) 5,749 0:24:27
4 سخنرانی در جمع دانشجویان دانشگاه امیرکبیر - 1 (حاج حسین یکتا - جدید) 4,813 0:20:28
5 سخنرانی در جمع دانشجویان دانشگاه امیرکبیر - 2 (حاج حسین یکتا - جدید) 5,059 0:21:31
6 سخنرانی در جمع وبلاگ نویسان (حاج حسین یکتا - جدید) 4,382 0:18:37
7 مسلمان شدن دختری لهستانی (حاج حسین یکتا - جدید) 608 0:02:24
8 روضه خوانی در لحظه شهادت (حاج حسین یکتا - جدید) 454 0:00:56
9 می شه من امروز حر امام حسین بشم (حاج حسین یکتا - جدید) 949 0:01:00
10 دیدار با شهید زنده... (حاج حسین یکتا - جدید) 689 0:01:26
11 شب عملیات بدر (حاج حسین یکتا - جدید) 894 0:01:52
12 سخنرانی در مدرسه علمیه باقرالعلوم - 1 (حاج حسین یکتا - جدید) 7,691 0:32:45
13 سخنرانی در مدرسه علمیه باقرالعلوم - 2 (حاج حسین یکتا - جدید) 7,385 0:31:27
14 خاطره گویی در ساعت یک و نیم شب - 1 (حاج حسین یکتا - جدید) 7,605 0:32:23
15 خاطره گویی در ساعت یک و نیم شب - 2 (حاج حسین یکتا - جدید) 7,501 0:31:56
16 امشب شب عملیات است  (حاج حسین یکتا - جدید) 5,362 0:22:48
17 با امام زمان (عج) رو راست باشیم (حاج حسین یکتا - جدید) 5,770 0:24:33
18 پایان نامه ای با موضوع راهیان نور  (حاج حسین یکتا - جدید) 6,745 0:28:43
19 جوان دیروز، جوان امروز، جوان فردا  (حاج حسین یکتا - جدید) 7,913 0:33:42
20 خاطره ای طنز از اولین اعزام (حاج حسین یکتا - جدید) 2,167 0:09:10
21 در جمع دانشجویان کرمانشاه (حاج حسین یکتا - جدید) 6,555 0:27:54
22 روایتگری در جمع دانشجویان خارجی در یادمان شلمچه (حاج حسین یکتا - جدید) 4,197 0:17:51
23 روایتگری در جمع دانشجویان خواهر دانشگاه هنر  (حاج حسین یکتا - جدید) 6,989 0:29:45
24 روایتگری در جمع کاروان راهیان نور پادگان دژ  (حاج حسین یکتا - جدید) 5,051 0:21:28
25 روایتگری در جمع کاروان های راهیان نور در پادگان دژ فروردین سال 1388 (حاج حسین یکتا - جدید) 5,414 0:23:01
26 روایتگری در داخل اتوبوس کاروان دانشکده معماری در مسیر خرمشهر به یادمان شلمچه (حاج حسین یکتا - جدید) 3,395 0:14:25
27 روایتگری در مسجد فاطمیون اهواز (حاج حسین یکتا - جدید) 8,017 0:34:08
28 سخنرانی در جمع انجمن های اسلامی خواهران 1 (حاج حسین یکتا - جدید) 6,319 0:26:54
29 سخنرانی در جمع انجمن های اسلامی خواهران 2 (حاج حسین یکتا - جدید) 6,089 0:25:55
30 سخنراني در مراسم اعتكاف  (حاج حسین یکتا - جدید) 5,340 0:36:19
31 سخنراني در هيئت فاطميون (حاج حسین یکتا - جدید) 5,414 0:23:01
32 روایتگری حمید داوود آبادی 667 0:05:37
33 مثل شهدا گناه کنیم (روایتگری حمید داوود آبادی ) 570 0:04:52
34 توفیق شهادت (روایتگری حمید داوود آبادی ) 369 0:03:08
35  شهادت یا خودکشی (روایتگری حمید داوود آبادی ) 800 0:06:49
36  شهید اشرف مخلوقات است (روایتگری حمید داوود آبادی ) 277 0:02:21
37 مبارزه تکنفره در مقابل عراقیها  (روایتگری حمید داوود آبادی ) 304 0:02:36
38  خاطره ای ازعملیات کربلای 8  (روایتگری حمید داوود آبادی ) 416 0:03:33
39 فرهنگ جبهه  (روایتگری حمید داوود آبادی ) 738 0:06:18
40 سیره شهدا (روایتگری حجت الاسلام ضابط) 3,020 0:13:11
41 روایتگری از شهدای دفاع مقدس - طلاییه 1 1,597 0:13:11
42 روایتگری از شهدای دفاع مقدس - طلاییه 2 3,869 0:16:53
43 روایتگری حاج جسین یکتا در اردوی راهیان نور 1,589 0:12:33
44 هشت سال جنگ ایران و عراق دروغ بزرگی است (حاج سعید قاسمی) 4,419 0:09:03
45 روایتگری حجت الاسلام مهدوی بیات در مناطق جنگی 3,409 0:09:10
46 سخنان حجت الاسلام مهدوی بیات در مورد مرحوم ضابط 2,158 0:14:30
47 خاطره ای از عملیات خیبر - رحیم پور ازغدی 600 0:01:42
[ پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389 ] [ 21:3 ] [ احمد احمدیان ] [ ]
مطلب زیر در ویژه نامه دارخوئین که برای اردوی راهیان نور طراحی و توسط سپاه صاحب الزمان (عج) چاپ گردیده آورده شده ولی متن زیر در وبلاگ کامل آمده  لطفا مطالعه فرمائید 

 

این را حتما بخوانید

و از دست ندهید شما اگر جای او بودید چه می کردید!

این روایت را حتماْ بخوانید نمونه ای از مقاومت شجاعانه آزادگان ما

کل کل با عدنان خير الله ،

 گفت و گو با آزاده مهدي طحانيان قسمت دوم

 

 ¤ به اينجا رسيديم که شما موقع عقب نشيني به سه مجروح که حالشان خيلي

وخيم بود رسيديد و فرياد ناشي از درد يکي از آنها باعث شد عراقي ها متوجه شما

شده و به سويتان تيراندازي کنند.


- بله، عراقي ها همين طور که تيراندازي مي کردند جلو هم مي آمدند. فرماند ه شان

 چهره وحشتناکي داشت و خيلي تنومند بود. به جاي پوتين، چکمه پوشيده بود و

چکمه هايش پر از خون بود. از بس که بين بچه ها رفته بود و تيرخلاص زده بود. با لگد

 مي زد به سر و صورت و شکم و پهلوي بچه هايي که افتاده بودند. دوتا هفت تير

 دستش بود و دائم خشاب عوض مي کرد و شليک مي کرد. چشم هايش تغار خون

بود. حتي به سر جنازه ها هم تير مي زد.


وقتي به ما رسيد، نگاهي پراز غيظ به من کرد، بلندم کرد و شروع کرد به عربي حرف

 زدن. من هم که نمي فهميدم چه مي گويد، نمي دانم چه شد که رفت آنطرف تر و

 کمي از ما فاصله گرفت. در همين حين يکي از عراقي ها که تيربار گرينفي دستش

 بود آمد نزديک من. سر تيربارش را گذاشت روي سينه ام و زل زد به من.


يک کلاه آهني سرم بود که همانوقت يادم آمد يک عکس امام هم جلوي آن است. به

ما گفته بودند اگر اسير شديد، قبلش اين جور نشانه ها را از خودتان دور کنيد چون

 عراقي ها خيلي اذيت مي کنند. خلاصه اين عکس امام هنوز روي کلاه آهني ما بود.

يکدفعه دست انداخت و کلاه آهني را برداشت. کلاه را به من نشان داد و به عکس آقا

 اشاره کرد. من هم شروع کردم به خواندن اشهدم.


ناگهان سرباز عراقي شروع کرد به فرياد زدن. مي گفت: الله اکبر، خميني رهبر،

 صدام کافر! صدام کافر!

عکس امام را جدا کرد و شروع کرد به ماليدن به سر و صورتش.


ادامه مطلب
[ شنبه هفتم اسفند 1389 ] [ 1:19 ] [ احمد احمدیان ] [ ]
گفت: حاج حسين شهيد شد

جاى كابل ها روى پشتم مى سوخت. داشتم فكر مى كردم «عيب نداره بالأخره بر مى گردى. مى رى اصفهان. مى رى حاج حسين رو مى بينى. سرت رو مى گيره لاى دستش، توى چشم هات نگاه مى كنه مى خنده، همه اين غصه ها يادت مى ره...»

در را باز كردند، هلش دادند تو. خورد زمين; زود بلند شد. حتى برنگشت عراقى ها را نگاه كند. صاف آمد پيش من نشست. زانوهايش را گرفت تو بغلش. زد زير گريه.

گفتم «مگه دفعه اولته كه كتك مى خورى؟» نگاهم كرد. گفت «بزن و بكوبشونو كه ديدى.»

گفتم «خب؟»

گفت «حاج حسين شهيد شده».

[ شنبه هفتم اسفند 1389 ] [ 0:41 ] [ احمد احمدیان ] [ ]
http://vahed106.persiangig.com/baner89/11.jpg


http://vahed106.persiangig.com/baner89/876876876.jpg
[ سه شنبه نوزدهم بهمن 1389 ] [ 22:47 ] [ احمد احمدیان ] [ ]

        

شهید عبدالحسین برونسی  

زندگينامه‌ كودكي‌ را كه‌ عصر روز بيست‌ و سوم‌ شهريور ماه‌ هزار و سيصد وبيست‌ و يك‌ صداي‌ گريه‌اش‌ در گلبوي‌ پيچيد عبدالحسين‌ نام‌ نهادند. وقتي‌ در لباس‌ سربازي‌ به‌ روستا آمد مردم‌ از خوشحالي‌ در پوست‌ خودنمي‌گنجيدند. ورود مأمورين‌ اصلاحات‌ ارضي‌ شاه‌ و عدم‌ قبول‌ آب‌ و ملك‌ باعث‌مهاجرتش‌ به‌ شهر مشهد شد. مشاغل‌ متفاوت‌ را آزمود و چون‌ در هر كدام‌شبهه‌اي‌ بود دست‌ به‌ بنايي‌ زد. با ارشادات‌ مقام‌ معظم‌ رهبري‌ با مسايل‌ سياسي‌ آشنا شد و پا در ركاب‌مبارزه‌ با رژيم‌ پهلوي‌ گذاشت‌ و مأمورين‌ ساواك‌ در زير شكنجه‌ دندانهايش‌را شكستند. انقلاب‌ كه‌ پيروز شد جزو اولين‌ افراد اعزامي‌ به‌ كردستان‌ بود.عرصه‌هاي‌ نبرد حق‌ عليه‌ باطل‌ بستر مناسبي‌ بود كه‌ استعداد بالقوه‌ او به‌فعل‌ در آيد و از فرماندهي‌ گروهان‌، به‌ فرماندهي‌ تيپ‌ هجدهم جوادالائمه‌برسد و دراين‌ سالها رشادت‌ و ايثارگري‌ او زبانزد خاص‌ و عام‌ بود تا آنجا كه‌دشمن‌ چنان‌ هراسي‌ از برونسي‌ داشت‌ كه‌ براي‌ سرش‌ جايزه‌ تعيين‌ كرد. اين‌ سردار سرفراز بعد از زيارت‌ خانه‌ خدا به‌ مرحله‌اي‌ از شهود رسيده‌بود كه‌ زمان‌ و مكان‌ شهادت‌ خودش‌ را مي‌ديد و سرانجام‌ در عمليات‌ بدر،پس‌ از رشادت‌ بسيار در چهار راه‌ خندق‌ در 25/12/63 به‌ شهادت‌ رسيد.

[ سه شنبه نوزدهم بهمن 1389 ] [ 22:37 ] [ احمد احمدیان ] [ ]
جلسه ادوات لشگر امام حسین علیه السلام در رور سه شنبه ۳۰ آذر ماه ۱۳۸۹ بعدازنماز مغرب و عشاء در شهر هرند تشکیل میگردد

دوستان رزمنده در شهراصفهان جهت عزیمت می توانند ساعت ۱۵ در محل مسجدمهرآباد حضور داشته باشند تا توسط اتوبوسی که تعبییه گردیده به هرند عزیمت نمایند

[ دوشنبه بیست و نهم آذر 1389 ] [ 16:1 ] [ احمد احمدیان ] [ ]

test

فتح خون"
متن كتابي ناتمام از شهيد «سيد مرتضي آويني» پيرامون «مقتل سيداشهدء(س)که ناتمام ماند.

فصل یک: آغاز هجرت عظيم
راوي: در سنه چهل و نهم هجرت، ‌هنگام شهادت امام حسن مجتبي، ‌ديگر روياي صادقه پيامبر صدق به تمامي تعبير يافته بود و منبر رسول خدا، يعني كرسي خلافت انسان كامل، اريكه اي بود كه بوزينگان بر آن بالا و پايين مي رفتند. روز بعثت به شام هزار ماهه سلطنت بني اميه پايان مي گرفت و غشوه تاريك شب، پهنه اي بود تا نور اختران امامت را ظاهر كند، و اين است رسم جهان : روز به شب مي رسد و شب به روز. آه از سرخي شفقي كه روز را به شب مي رساند !
 

ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و نهم آذر 1389 ] [ 15:53 ] [ احمد احمدیان ] [ ]

تا آخرين شهيدي كه در خاك عراق مانده باشد،كمكتان مي‌كنم..

سالم جبّار حسّون، از عشاير عراق بود كه با برادرش سامي، پول مي‌گرفتند و در كار تفحص شهدا كمكمان مي‌كردند.
چند وقتي بود كه سالم را نمي‌ديدم. از برادرش سراغش را گرفتم. به عربي گفت: «سالم، موسالم؛ سالم مريض است.»
گفتم: «بگو بيايد براي شهدا كار كند، خدا حتماً شفايش مي‌دهد.» صبح جمعه بود كه در منطقه هور، يك بلم عراقي به ما نزديك شد. به ساحل كه رسيد،‌ ديدم سالم، از بلم پياده شد و افتاد روي خاك. گفت: «دارم مي‌ميرم.» به شدت درد مي‌كشيد. فقط يك راه داشتم. گذاشتيمش توي آمبولانس و آمديم طرف ايران. به او گفتم خودش را معرفي نكند. از ظهر گذشته بود كه رسيديم به بيمارستان شهيد چمران سوسنگرد. دكتر ناصر دغاغله او را معاينه كرد. شكم سالم ورم كرده بود. دكتر دستور داد سريع او را به اتاق عمل ببرند. سالم به گريه افتاد، التماس مي‌كرد كه «من غريبم، كسي را ندارم. به من دارو بدهيد، خوب مي‌شوم.» فكر كرديم شايد دكتر در تشخيص خود اشتباه كرده. برديمش بيمارستان شهيد بقايي اهواز. چند ساعتي منتظر مانديم، اما از دكتر كشيك خبري نبود. بالاخره دكتر رسيد. همان دكتر دغاغله بود! گفتم: «دكتر، ما فكر كرديم شما در تشخيص اشتباه كرديد، از دستتان فرار كرديم. ولي ظاهرا اين مريض قسمت شماست.» دستور داد او را به اتاق عمل ببرند. سالم به اتاق عمل رفت و من هم رفتم طرف شلمچه دنبال كارهايم. به كسي هم نگفته بوديم كه يك عراقي را اينجا بستري كرديم. من بودم و يك پاسدار عرب‌زبان اهوازي، به نام عدنان.

بعد از 48 ساعت از شلمچه برگشتيم اهواز. وارد بيمارستان كه شدم، ديدم توي حياط دارد راه مي‌رود. گفتم: «سالم، ديدي دكترهاي ما چه خوب هستند و چه مردم خوبي داريم.» زد زير گريه. گفت: «وقتي دكتر مرا عمل كرد، آقايي آمد بالا سرم و گفت بلند شو برو توي بخش بخواب. ناراحت شدم، سرش داد كشيدم كه آقا من شكمم پاره است! آن آقا دست به سرم كشيد و گفت بچه‌ها بياييد دوستتان را داخل بخش ببريد. عده‌اي جوان دورم را گرفتند كه گويي همه‌شان را مي‌شناسم. به من گفتند اينجا اصلاً احساس غريبي نكن. چون تو ما را از غربت بيرون آوردي، ما هم تو را تنها نمي‌گذاريم. آنها تا چند لحظة پيش كنار من بودند!»


... از آن روز، سالم به‌كلي عوض شده بود. مي‌گفت: «تا آخرين شهيدي كه در خاك عراق مانده باشد، كمكتان مي‌كنم.» خالصانه و با دقت كار مي‌كرد. بعثي‌ها دخترش را  كشتند تا با ما همكاري نكند، اما هميشه مي‌گفت: «فداي سر شهدا!»

 

نوشته شده توسط همرزم و دوست عزیزم جناب آقاي محمد احمديان

[ جمعه نوزدهم آذر 1389 ] [ 1:25 ] [ احمد احمدیان ] [ ]

 

 

*بچه هاي مظلوم گردان حنظله*

اشاره :

به همراه بچه های تفحص بودیم و از همراهی شان کسب فیض می کردیم ، گهگاه پای خاطرات شان هم می نشستیم از جمله پای خاطرات جانباز شهید حاج علی محمودوند .

خاطره ای که در ذیل می اید نقل از اوست ، که قسمم داد ؛ تا وقتی زنده ام ان را بازگو نکن ! و حالا که " محمودوند " گرامی در بهشت ارمیده است نقل این خاطره شاید نقبی بزند به ان روز های خوب خدا امید که از ان حال و هوا خوشه چین معرفت باشیم . " عدالت "

سال 61 در عملیات والفجر مقدماتی " فکه " از واحد تخریب لشگر 27 به گردانها مامور شده بودیم و محل حضورم در گردان " حنظله " بود یک شب که در گردان خواب بودم متوجه شدم شخصی که در کنار من خوابیده به نام عباس شیخ عطار به شدت در حال لرزیدن است ! و به حال تشنج افتاده بود دندان هایش به شدت چفت شده بود ، من که یکباره از خواب پریدم او دست و پای خودش را گم کرد .و بعد از یکربع ساعت بالاخره به حالت اولیه برگشت وهمین که متوجه شد من بالای سرش بودم خیلی ناراحت شد که من این قضیه را فهمیده ام ، لذا مرا قسم داد که به کسی چیزی نگویم تا احیانا این مسئله باعث نشود که به عملیات نرود .


ادامه مطلب
[ جمعه نوزدهم آذر 1389 ] [ 1:3 ] [ احمد احمدیان ] [ ]
درباره وبلاگ

به وبلاگ رزمندگان واحد106 لشگرامام حسین ع خوش آمدید.ما جاماندگان از قافله شهدا ماهیانه با جلسه ای روحانی تحت عنوان محفل انس رزمندگان جمع می شویم و یادعزیزان سفرکرده مان را گرامی می داریم سپس دوستان رزمنده خاطره های خود از آن دوران گذشت و ایثار و شهادت را برای یکدیگر بیان می کنیم باشد که راه آنان مستدام و در جوار مولایمان امام حسین ع جاودانه بمانند
لینک دوستان
پيوندهای روزانه
امکانات وب

وبلاگ  واحد 106 لشگر امام حسین (ع)

کد لوگوی وبلاگ ما



قافله شهداء

شمیم ولایت